شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم الله

سالهای قبل،مثل چنین شبی که می‌شد تا وقتی همه چیز معلوم و مشخص می‌شد آرام و قرار نداشتم. نگران می‌شدم،خودم را تصور می‌کردم در حال شادی موفقیت یا هر حالت ممکن دیگری.. امشب اما دیگر نگران نیستم،استرسی ندارم؛ خیال نمی‌بافم. نهایتا منتظرم. انتظار می‌کشم که ببینم قرار است ازین ببعد در کدام مسیر حرکت کنم. نه اینکه موفق شدن یا به ثمر نشستن تلاش برایم مهم نباشد یا زندگی در شرایط قبول شدن حالت نامطلوبی باشد؛ اما یک چیز هست که خیلی فهمیده‌مش و این فهم نگرانی را برایم محو کرده است. اینکه بهرحال و در هر شرایطی زندگی ادامه دارد و ارزش زندگی بلد بودن با مقطع تحصیلی یا هرچیزی شبیه این نه تعریف می‌شود و نه معنا می‌یابد. قطعا قدم گذاشتن در هر مسیری بر رسالت چرایی ما و فهم کیستی ما تاثیر می‌گذارد منتها هرگز اینگونه نیست که تنها یک مسیر برای این درک وجود داشته باشد. هرکس با هر انتخاب و واقعه‌ای که در زندگی‌اش رخ می‌دهد خودش را و چه‌کسی شدنش را رقم می‌زند. 

ما آمده‌ایم که بشویم. آمده‌ایم که امروزمان یک قدم از دیروزمان جلوتر باشد. و این برای هرکس از مسیری می‌گذرد. امید که خواسته‌هایمان اگر قرار است محقق شود به خیرمان منتهی شود.ان‌شاءالله

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۰۳
بسم الله
روز اربعین؛ حرم حضرت حسین علیه السلام
ساعت گرفتم ۵۰ دقیقه توی صف بودم تا به ضریح برسم و مجموعا پنج دقیقه زیر قبه و پنج ثانیه نزدیک ضریح. بیرون آمدم و توی رواق داخلی دنبال جایی برای نشستن بی دردسر می‌گشتم که با یک موج جمعیت از درب خروجی بیرون برده شدم! چادر را مرتب کردم و دوباره وارد رواق شدم؛این بار به‌جای جمعیت و همهمه رواق با یک ضریح و یک جماعت زائر قرار یافته روبرو شدم!از در کناری وارد شده بودم و انجا قبر جناب ابراهیم مجاب رحمه الله بود. بعد از زیارت جایی خیلی نزدیک ضریح کنار یک گروه پاکستانی/هندی؟ نشستم و کتاب دعا را باز کردم. زیارت‌نامه‌ها و دعاهای مربوط و ممکن را که خواندم،هنوز نیم ساعتی وقت بود. توی لیست نگاه کردم زیارتنامه حضرت زینب سلام الله علیها به چشمم آمد. با خودم گفتم چند صفحه بیشتر نیست تا ساعت قرار با بقیه خواندنم تمام می‌شود. شروع کردم: 
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۳:۰۰

خواب دیدم عازم عراقم و این‌بار  به مقصد سامرا؛ و چه سروری در دلم بود که سفر هفتم برای اولین بار، زائر خانواده حضرت صاحب‌زمان(عجل الله ظهوره) هستم..

پ ن:شوق دیدن سامرای هنوز نرفته بعد از دو روز همچنان در دلم جاریسست..

پ ن۲: نوشته شده صرفا جهت ثبت شور شیرین زیارت در این روزهای گس!

۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۶ ، ۰۳:۲۱