شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله 

دوبار اخیر، هر دوبار چهارشنبه به کاظمین رسیده بودیم. هربار قدر یکی دوساعت توقف داشتیم. به اندازه ی یک سلام والسلام. بعد زیارت هنوز نیم ساعتی فرصت داشتیم که بنشینیم و دعایی بخوانیم. نمی دانم چه حکایتی داشت که هربار زیارت این حرم قسمت می شد یک اتفاقات ناب نویی برایم می افتاد. -حکایت اولین بارش را در خاطرات اربعین 91 نوشته ام. اولین بار دعای عالیه المضامین را آنجا خواندم و عجیب حلاوتی و حیرتی داشت برایم- این بار، بار پنجم بود و نزدیک بیست و هشت صفر. نشسته بودم توی حیاط . سرم پایین بود. کسی زد روی شانه ام. زن جوانی بود تسبیح به دست. یک دانه را میان انگشتهایش حصار کرده بود و به سمتم گرفته بود. ختم صد قل هوالله برداشته بود. گویا این ختم را چهارشنبه ها برمی دارند. می ایند حرم و دوره می چرخند و هرکس دست میگذارد روی یک دانه تسبیح و یک قل هوالله میخواند و دانه را رد میکند و می روند سراغ نفر بعدی. یک دورش که تمام می شود تسبیح را یا به ضریح می بندند یا جایی گوشه ی حرم اویزان میکنند یا می دهند به کسی. دقیق نمی دانم .هر سه کار را دیدم که می کردند. دانه دانه تسبیح رنگارنگ بود که می آمد جلوی صورتم که قل هوالله ی اش کنم و دعایی کنند و لبخندی بزنم و در دلم بخواهم خدا حاجتشان را بدهد. رسم دیگری که در میان زنان کاظمیه دیدم حلقه زدن و روضه خوانی هایشان بود. یکی که حدودا سن و سال دار هم بود می نشست و زائرین را صدا می زد که دورش بنشینند و همراهی اش کنند . تعداد به پنج شش نفر که می رسید شروع میکرد به نوحه خوانی! آن روز توی آن صحن نسبتا کوچک ده دوازده حلقه کوچک و بزرگ از زنان همزمان داشتند نوحه خوانی می کردند. و هرچه گوش می دادم بیشتر در مدح حضرت مولا علی علیه السلام می خواندند و تسلیت به ایشان.. -حکایت عجیب و تامل برانگیزی است  مدح مولا علیه السلام در آستانه ی بیست و هشت صفر.. و پیاده روی های مسیر کربلا به نجف برای تسلیت رحلت پیامبر صلی الله به حضرت مولا علیه السلام- زیارت های کاظمین همیشه حال خوبی برایم داشته و حال خوبش هم برایم برکت داشته. هربار که یادش میفتم حالم خوب می شود. خدا را شکر برای نعمت هایی که هنوز نعمت بودنشان را یادمان نرفته.


خطاب به: دلم یک تسبیح فیروزه می خواهد، که قل هوالله اولش را من بخوانم و قل هوالله آخرش را تو . خودت هم ببری به نیت باز شدن این گره در گره ها به پنجره ی ضریح ببندی اش . مطمئنم همه گره ها باز می شوند. حتی این گره چندین ماهه ی افتاده به ابروی من. به لبخند. به اعجاز  خانواده حضرت شمس علیهم السلام . 



۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۵۲