شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

در زیر و زبر روزهای زندگی، در پیچ و خم ها و فراز و نشیب‌های مسیر، در میانه‌ی راه، گاهی صدایی بلند می‌شود: " برخیز"!

داری زندگی‌ت را می‌کنی

هزار و یک دغدغه‌ی ریز و درشت تو را احاطه‌ کرده، دغدغه هایی که غایتشان، رسیدن و رساندن به آسایش است. آسایشی که هدف شده و اگر کسی آن‌گونه که دیگران دارندش، آن را نداشته باشد خیلی از دیگران عقب است. تو هم در همین شهر زندگی می‌کنی و غایاتت کم کم همسو شده با غایت مردم این شهر. اما گاهی دوباره آن صدا را می‌شنوی " برخیز" ! 

از خودت می‌پرسی "مگر من نشسته ام که امر به برخاستن می‌شوم؟ من که دارم زندگی‌م را می کنم. برای درسم، کارم، خانواده ام و برای خیلی چیزهای دیگر حتی بیش از دیگران دارم تلاش می کنم؛ پس این امر به "برخاستن" دیگر برای چه"؟

و باز به زندگی هر روزه ات ادامه می‌دهی...

اما این صدا تو را رها نمی‌کند. وقت و بی وقت در گوشت می‌پیچد. آنقدر که مصمم می‌شوی منشأ صدا را پیدا کنی. می‌نشینی گوشه ای و با خودت فکر می‌کنی. کمی درون خودت دقیق که می‌شوی، نقشه های ریز و درشت را که کنار هم میچینی، میبینی یک تکه اش کم است. یک گوشه اش خالی است. دوباره مرور می‌کنی. . درست فهمیده ای. یک تکه اش کم است. .  و صدا دقیقا از همان جاست! همان بخش گمشده ی وجود تو . . 

امر شده ای به برخاستن. به قیام . به حرکت. برای یافتن آن تکه ای از وجودت که اگر نباشد، حقیقت تو - آن چنان که در حضرت خالق پروردگارت فرموده - چیزی کم دارد. .

امر شده ای که برخیزی و بسازی. اما این ساختن و ساخته شدن، از طریقی جز آن مسیرهایی که تاکنون رفته ای می‌گذرد. با غایتی متفاوت و روشی متفاوت. گاهی برای این ساخته شدن، باید خودت را بشکنی، ویران کنی و دوباره بساز. .باید نگاه " آسایش گرا"ی همیشگی را رها کنی و با چشمی دیگر نگاه کنی..  افق نگاهت را وسیع تر کنی. به "او و رضای او " چشم بدوزی. این بار رابطه ها، بر پایه‌ی مبادله و از سر وظیفه - چنان که مرسوم است، مثل وظیفه ی فرزندی، برادری و .. - نیست. تو داوطلب شده ای که بی دریغ و بدون توقع، به دیگران خدمت کنی. غایت "رضای خدا"ست و وسیله اش، خدمت به خلق خداست. وقتی نگاهت، به رضای او دوخته شد، دیگر هر کار بر زمین مانده ای، کار توست. نهایت تلاشت را می‌کنی و نتیجه را به او واگذار می‌کنی و او خود کفایتت خواهد کرد. چرا که وعده داده است "الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا " . . .

حال، که برخاسته ای و نیت کرده ای برای یافتن و ساختن حقیقت وجودت،  او را در تمامی لحظه های این مسیر به یاد آر و به بزرگی یاد کن ..." الله اکبر "

 

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۲۳