شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است


* روزگار تویی ! هر روزی که می‌گذرد ، تکه ای از وجود تو کم می‌شود...

امام حسین علیه السلام 

هر روز که می‌گذرد ، تکه ای از وجود من در  زمان جا می‌ماند و تبدیل می‌شود به گذشته ...

به امسالم فکر می‌کنم ، به تکه هایی که از من کم شد.بی آن که چیزی بر من افزوده شود...



*وقتی دردهای کهنه زنده می‌شوند 

روزهای نو رنگ می‌بازند . . . 

تمام نوروزها فدای حضرت بانو (سلام الله علیها ) . . . 

فاطمیه در راه است . . .


*هر روز نوروز است اگر یاد خدا در آن جاری باشد . . . 

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۱ ، ۰۹:۲۳

اگر بنایت به بریدن‌ست 

از "همه"ی آن‌چه تو را از "او " جدا می‌کند ببر 

از ماسوی الله 

لله

الی الله . . . 

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۰۲:۲۳
۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۰۱:۲۰


 شب‌ جمعه‌ست ؛

من و دلم

چشم به‌راه دوخته‌ایم 

شاید نسیمی

از کوی حضرت عشق (علیه السلام) 

غباری بیاورد . . .

همان که می‌گویند شفاست 

برای دل تب‌داری که حضور در محضر حضرت عشق (علیه السلام) بی‌تابش کرده 

بی‌تاب دبدار دوباره 

بی‌قرار رفتن و آرام گرفتن در آن بهشت . . .

اما

در این میان 

بجز حضور

عهدی نیز هست 

یک "بلی " در امتداد عهد الست

میان من و " لا معبود سواه " حسین (علیه السلام ) 

در حضور حضرات شمس و قمر (علیهما السلام) 

و برای وفای به این "میثاق " است 

که باید تاب بیاورد این دل بی‌قرار 

تا فرصتی برای حضور دوباره 

...

..

.

قصد قربت کرده‌ام 

برای درک حقیقت کربلا 

حقیقت حسین (علیه السلام) . . . 



۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۰۱:۴۸

باز هم در سکوت نیمه شب
روان بودیم به سوی شهر نور . . .
این‌بار اما 
برای وداع . . .

باز هم حرم 
باز هم ضریح 
باز هم آغوش پدر 
بازهم آرامش غیر قابل وصف حضور . . . 

وقتی دلت تنگ رفتن‌ست 
طلوع با غروب هیچ فرقی ندارد 

 آمده‌ای بگویی:
حضرت پدر دنیا 
آمدم 
زیارت‌تان
و حالا 
دارم می‌روم 
تا آخر عمرم ممنون شما هستم
 برای توفیق حضور
برای همه‌ی لحظه‌های نابی که برایم رقم زدید 
دراین شهر نور و برکت 
برای دیدن طلوع‌ خورشید روبروی ایوان طلا 
برای عطر یک سبد نرگس دفتر نذورات 
که بهانه شد 
تا از پشت پنجره‌ی رو به ایوان طلا 
سلامی به نیابت از امام غایب حاضر در قلب‌ها عرض کنیم خدمت‌تان 
یا حتی خدمت‌شان . . . 
برای زیارت قبر علماء 
برای طلب علم و معرفت 
برای نماز زیر ناودان طلا 
برای قدم زدن در صحن و سرایتان 
برای خیره شدن به ایوان طلایتان 
برای غبطه به حاج‌آقا مصطفای خمینی که قبرش این‌قدر نزدیک شماست 
برای روضه‌ی حضرت عباسِ غیرت الله‌ (علیه السلام) که آقای پناهیان خواند 
برای روضه‌ی حضرت بانو (سلام الله علیها) در حضور شما
که دلم تاب شنیدنش را نداشت . . .
برای روضه‌‌ی حضرت کریم (علیه السلام) لحظه‌ی آخر 
برای سینه زنی‌های بعد از روضه‌ی وداع
_ سینه‌مو سپر می‌کنم ، میگم آقام علیه . . . _
برای هوای بارانی دلم . . .

برای بودنم 
برای شیعه بودنم 
برای محبّتتان که از کودکی در دلم جاری‌ست 
برای همه چیز 
ممنونم . . . 

دقایق آخر 
بعد از طلوع خورشید 
به گنبد که نگاه کردم
خورشید سمت راست گنبد بود 
و ماه سمت چپ گنبد
انگار حضرات شمس و قمر (علیهماالسلام) 
آمده بودند برای بدرقه‌ی زائرین حضرت پدرشان 
حضرت کریم(علیه السلام) هم با روضه‌اش 
هم‌قدممان شده بود
و پا به پایمان می‌آمد 
تا وداع از محضر حضرت پدر (علیه السلام) کمتر دل‌تنگمان کند . . . 

درست همان لحظات آخر
نامه‌ای مهر شده به نام نامی حضرت مولا (علیه السلام) دستمان دادند 
نامه را باز که کردم 
دلم . . . 
مولا نیز با ما حرف‌ها داشت 
دم رفتن 
خوب که دل‌تنگی‌هامان را باریده بودیم 
خوب که دردهای دلمان را گفته بودیم 
حالا او بود که با ما حرف داشت 
او که همیشه چشمش نگران امت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است 
نگران دین و دنیای ما 
نگران جوانی از دست رفتنی ما 
نگران دنیای دیگر ما 
پدر است دیگر 
پدر همیشه نگران فرزندانش هست 
این ماییم که فرزندان خوبی نیستیم . . . 

+ متن نامه‌ی حضرت مولا به فرزندان راجع‌ش در ادامه‌ی مطلب

۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۱ ، ۰۱:۲۷

وقتی داشت از لحظه‌های آخر عمرش می‌گفت 

 از حال وخیمش 

 از عفونت و زخم‌هایی که بدنش رو گرفته بود

ازین‌که تمام قواش تحلیل رفته بود 

و حتی نمی‌تونست به اختیار خودش پلک بزنه 

دلم ریش شد . . .

اما وقتی داشت تعریف می‌کرد 

از آخرین زیارت عاشورایی که کنار بسترش خونده شد 

 لحظه‌ی " السلام علیک یا اباعبداالله (علیه السلام)"

 دست راستی که بالا اومد و . . . 

در آخرین لحظات 

آب شدم . . . 


یه لحظه خودتو تصور کن!

آیا حاضری تو اوج جوونی 

درست وقتی که دنیا داره بهت رو میاره 

 وقتی که دخترت به شیرین زبونی افتاده 

وقتی که داری برای آینده‌تون نقشه می‌کشی

با یه بیماری سخت و طولانی دست و پنجه نرم کنی 

و بعد از این همه رنج 

این همه سختی

لحظه های آخر 

وقتی که دیگه درد تاب‌تو برده

اسم سید الشهدا (علیه السلام) که برده می‌شه احترام کنی ؟

می‌تونی؟ 

می‌دونی چقدر باید ایمان داشته باشی تا چنین مردنی برات رقم بخوره؟

می‌دونی محبت اهل بیت (علیهم السلام) چقدر باید تو زندگی‌ت جاری باشه ؟

می‌دونی چقدر باید دست به سینه ، از ته دل، خالصانه،رو به کربلا سلام داده باشی تا عادتت بشه اسمشو که می‌شنوی _ دم مرگ هم که باشی _ احترام کنی؟


_ نه . نمی‌دونم . نمی‌دونم . نمی‌دونم . . . 


* هروقت این‌چنین طوفانی می‌شود ، حاصلم جز شرمنده‌گی نیست !


+بعد از بازگشت از کربلا

 بیشتر طوفانی می‌شود

 بیشتر ملامتم می‌کند 

گمانم 

باید کاری کرد 

برای این دل طوفان زده . . . 


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۱ ، ۰۱:۰۵



کسی در من دیوانه شده 

نشسته یک گوشه 

مدام ذکر"حسین" می‌گیرد 

تا از نفس بیفتد 

خسته که می‌شود 

یک " یا ابالفضل " می‌گوید 

و دوباره . . . 

حسین 

حسین 

حسین 

حسین 

حسین 

...

..

.

حتی به روضه هم گوش نمی‌سپارد 

می‌گوید :

روضه‌ی کربلا شنیدن حرمت دارد 

مکان دارد 

زمان دارد 

من حرمت‌داری نمی‌دانم 

روضه‌ی کربلا . . . 


فقط شرح دل تنگی می‌خواند

از پنجره های تو در تو چشم می‌دواند 

در پی یک هم درد 

یک دل‌تنگ 

یک خط شرح پریشانی 

یک عکس ...

از آن معراج

از آن رجعت ...

و تنها

 آه می‌کشد 

ازاین هبوط ...


**آقای من؛ 

بنا داشتید آن دل بی‌قرار را ببرید و  بی‌تاب‌ برش گردانید؟ 



*این روزها هم که "عاشقانه با ضریح "های کبوتران حرم حضرت شمس (علیه السلام) شده نفت ِاین آتشِ افتاده بر جان . . . 

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۳۹