شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

ما ذاتا دیالوگ نابلدیم!

يكشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۲۳ ق.ظ


پرشده ام  از کلید واژه هایی که متن ندارند. پر شده ام از حرفهایی که یک وقتی هجوم آورده بودند که مکتوب شوند و متن شوند و ثبت؛ و نشدند و ماندند و گوشه ای برای خود کز کرده اند از بی هویتی...و به هیچ وجه هم از کنج خلوتشان کوتاه نمی آیند که دوباره همانجوری که اول بوده اند بیایند و جاری شوند و نوشته شودن.... همین است که این جا پر شده از پست های پیش نویس دو سه خطی ای که هرگز به نمایش در نیامده اند. چون عریانند و هنوز بی هویت. و من هرگز راضی نمی شوم فرزندانم را عریان و عور به نمایش بگذارم...

وسط های چک نویس های ترجمه کتاب اصلی پایان نامه ام، وسط نوشته های عمودی صفحه، با خودکار صورتی و به صورت افقی  نوشته ام برای شهاب قبس، سوره حمد! 

محتوای نوشته این است : 

                   1. مونولوگ---------> زبان فلسفه و به تبع آن مطالعات دینی. تبیینی . از خود فراتر نمی رود و تنها در پی اقناع خود است 

زبان : 

                 2. دیالوگ -----------> زبان آموزه های الهیاتی. بیانی . از خود فرا تر می رود. چون مخاطب دارد. در پی اقناع خود از طریق بیان برای دیگری است. مخاطب، خداست.


یادم می‌آید که آن شبی که این را نوشتم، داشتم کتاب پدیدارشناسی دین را می خواندم و در بخش زبان دینی بودم. این را هم یادم است که حیرت عظیمی بر من چیره شد برای اینکه دقیقا در هنگام خواندن متن، یاد سوره حمد و بعد از آن " قل" های قرآن افتادم. یادم می آید داشتم با خودم مرور می کردم که پس انسان اصلش بر مونولوگ است و دیالوگ بلد نیست. اگر بلد بود خدا یادش نمی داد. نمی گفت: بگو .... اینگونه بگو. این گونه بخواه. بیا و با من دیالوگ برقرار کن. بیا با من سخن بگو. انسان اصلا حتی طرف دیالوگش را هم نمی شناسد، اما انگار خدا اینقدر مشتاق است به ما یاد بدهد، اول سوره حمد خودش را معرفی می‌کند که منم آن کسی می خواهی با او سخن بگویی ( رب العالمین. رحمن. رحیم .مالک یوم الدین ) بعد یادش می دهد که حالا با این طرف دیالوگ، اینگونه سخن بگو. این ها را بخواه. این گونه صدایش بزن. این گونه بشناسش و...

اگر انسان خودش ذاتا بلد بود دیالوگ برقرار کند  - دیالوگ به شکل اصیل و حقیقی؛ آنگونه که در کتب مقدس آمده- خدا که دوباره کاری نمی کند. همانی را که در ذاتش بود کفایتش می کرد. پس حالا که در کتاب مقدسش یاد داده که این گونه بگو و بخواه، حتما ما ذاتا نابلدیم که باید یاد بگیریم چگونه وارد دیالوگ اصیل بشویم. آن هم نه با هرکسی. دیالوگ حقیقی تنها با طرف حقیقی اش محقق خواهد شد. چه خوب خدایی است که خودش را کرده طرف گفتگوی ما....

فقط همینها را یادم است از سه ساعت (یعنی زیاد)غلت زدن در رختخواب و فکر کردن به دیالوگ و طرف دیالوگ و کلام و دعا و ....ولی تفصیلش را یادم نمی اید. یعنی یک چیزهایی بود که اگر الان نوشته بودمشان خیلی اتفاقات خوبی در فهم من می افتاد ولی آن جوری که آن شب در ذهنم بود الان و به گمانم هیچ وقت ردیف نخواهند شد. بنابراین، لعنت به من که این همه پشت گوش اندازم! 

خدایا کی قرار است نوبت آدم شدن من برسد؟! 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۰۴

نظرات (۷)

:)

سلام.

سلام رفیق.

تا حالا فک میکردم فقط خودمم که تا نیمه های شب تو رخت خواب هی اینور اونور میشم و ذهنم درست میشه عین یه آینه و جملات هی پشت سرهم نقش میبندن روش..

چیزی که به هیچ وجه دست من نیست.نمیدونم چجوری برات بگم شاید شبیه یه ضبط صوت...یه نوار خالی که  مدام پر میشه از بقول تو دیالوگها...

و من وقتهایی که حالم درست و درمون باشه.تو پیش نویسهای گوشیم مینویسم  این جملات روتا روز که یادش میفتم بدونم چی بود و چیشد...

و شاید باور نکنی هسته اولیه بعضی پستهای وبلاگم همین هاست... 

پاسخ:
سلام بر رفیق ما.. ما غلت خورندگان در رختخواب بی شماریم. :)
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۲ سمیرا سادات
اینکه توانش هست اما باید روشش را یاد گرفت.....
اللهم عجل لولیک الفرج..که وقتی بیاید عقول امت کامل میشود و روشش را یاد میگیرند..
سارای عزیز،دعا کنیم برای قیام..برای امادگی در قیام..برای بزرگ شدن تا قیام محقق شود...
پاسخ:
روشش را باید گرفت...روشش را باید با قیام بیاموزیم .
بسم الله

سلام.
چه خوب...
چه خوب که طول می کشد تا بخوابی. که فکر می کنی. که میان فلسفه می توانی به قرآن فکر کنی. که وسط پایان نامه، می توانی نت بگذاری که روزی در مورد چیزی بنویسی. که شهاب قبس را داری که برایت جایی است برای اندیشیدن و اندیشه را گفتن و برای دیگران هم البته.
سرشار بودن از این همه خوبی، شکر مزید می خواهد سارای جانان(این هم برای این که یک کم جلوتر گفته باشم از فاطمه سادات:-))
یا علی..
پاسخ:
سلام. بله. همه این نعمتهایی که برشمردید جای شکر دارد واقعا.
 و ممنون ازین همه لطف و محبت و خوبی شما :)

شما هم مثل بنده سه ساعت با خودت کلنجار می روی تا بخوابی؟ یاد این آیه شریفه افتادم: الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض .... و بعدش هم باز خودش دیالوگ بعد تفکر را یادمان داده که به کجا باید منجر شود: ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار ...
البته بنده بر خلاف شما درگیر منویات و درونیانت و خودی خود هستم نه تفکر در آیات ... واقعا خوش به حالت که در آیات می اندیشی و می تدبری...
.
.
.
سلام. وبت رو خوندم البته نه همه اش رو. قلمت خیلی خوبه ... اون نوشته های عریان هم به وقتش نوشته می شه. نگران نباش. فی الحال فکر اون صفحه مذکور باش
یا علی
پاسخ:
سلام. خوش اومدین. 
من از قبول مسوولیت اون صفحه مذکور حقیقتا عاجزم! باور بفرمایید...

درونیات و خودی خود و این قسم تفکرات از عوارض فلسفه ورزیه که ما بهش دچاریم. من نیز اینچنینم،منتها آن چنین نیز هستم!;)
۰۴ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۹ ف. شریعتمداری
سلام سارای جان

شما هم وبلاگت، دفترهایت پر از متن های دو سه خطی ناتمام لخت و عور ست؟
شما هم برای یک نکته سه ساعت توی رختخواب بین خواب و بیداری غلت میزنی و نتیجه اش می شود یک متن؟

باورم شد واقعا شبیه ایم!

در واقع انسان هیچ چیز بلد نیست و همه چیز بلد است.
معنای ذکر در قرآن اینطور است. بسته به اینکه چقدر به منبع علم درونی رجوع کند.
که انسان به خاطر امر "اقرا" توان برای قرائت را دارد
و بدون اینکه به او امر شود و با عقل بپذیرد، هیچ توانی ندارد!

ذکر یعنی تمامی علم در وجود اوست، اما دسترسی به آن علم راه و روش و مربی خاصی می طلبد...
در واقع اگر آمر به قرائت و ذاکر به ذکر پذیری در انسان، کسی جز خدا به واسطه رسولش می بود، او نه بلد می شد نه هیچ...
و چون معلم، کامل است، پس ما هم بلد هستیم!
پاسخ:
سلام . آری من نیز این چنینم!:)

دقیقا یک چنین چیزی در ذهنم بود. اینکه توانش هست اما باید روشش را یاد گرفت. توانش را داریم که این همه دیالوگهای نصفه نیمه با هم داریم ولی آنی که باید باشد، نیست. آنی که باید بلدش باشیم را جز به طریقی که "او" یاد داده، هیچ جوره نمی شود یاد گرفت. همین است که این همه ضعیفیم در مفاهمه. این همه ناتوان در تعامل.این همه کژ فهمی هست. 

هرقدر  دل بدهیم به درس معلم، همان قدر فهیم می شویم...
۰۴ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۲۷ محمد مهدی تهرانی
شاید دیالوگ بلدیم اما با که اش را گاه فراموش می کنیم و گاه نمی دانیم
پاسخ:

اگر بلدیم چرا یادمان داده؟!یا شاید بلد نیستیم و خیال می کنیم بلدیم. دیالوگ یکی از مولفه های اصلی اش همین " با که " ای آن است...
 
سلام. خوش امدید :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی