شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

روایت یک رویت...

چهارشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۴، ۱۲:۴۹ ق.ظ


بسم الله

امروز شهادت حضرت مادر سلام الله علیها بود و ما مشغول سفر! ظهر توی ماشین میوه را که از دست مادرم گرفتم چند لحظه دستش را توی دو دستم گرفتم. یک زخم کوچک روی دستش بود که پوستش را قرمز کرده بود.علت را پرسیدم خودش هم نمی دانست...

غروب رسیدیم بندر. طبق معمول شام و وسایل را زدند زیر بغل که برویم دریا[ بندر آمده ها خوب میفهمند لب دریای بندر شبهای عید  سر و صدا و بزن و بکوب است معمولا]نرفتم. با خودم گفتم مجلس روضه و عزا که نرفتم، لااقل از این یک گردش و شب نشینی لب دریا هم بگذرم طوری نمی شود. ماندم در خانه. نشستم به وبلاگ خوانی و پلاس و اینستا گردی.یادم نیست توی پلاس بود یا اینستاگرام یک عکس دیدم که همان یک عکس شد روضه مکشوف روز شهادت برایم.... عکسی که رویتش هم برای خودم و هم برای یکی دو رفیق م برکت داشت.مثل همه ی چیزهای دیگری که به گونه ای با حضرتشان نسبت دارند....روی عکس نوشته بود:

بسم الله

روضه... کافیست فقط فکر کنی مادر توست...

نشستم چند دقیقه به این جمله فکر کردم دیدم نمی شود. با معادلات دل من جور در نمی آید حتی تصور چنین رخ دادی! بعد به این فکر کردم که یک خانواده با لطیف ترین و اصیل ترین عواطف انسانی چگونه این همه بلا را دیده اند؟! سر چه معامله ای این همه درد را به جان خریده اند؟ که ما فرزندان مسلمان زاده قرن بیست و یکمی حالا چه کنیم؟! بعد فکرم مثل همیشه ازین کلی اندیشی ها رفت سراغ مصداق ها و جزییات و همان اتفاقات همیشگی که تهش به رنجوری از خودم می انجامد....قصدم این نبود که دوباره و چند باره به این رنجوری منتهی شوم اما شدم و کاریش هم نمی توانم بکنم.[ قطعا متن باید ادامه داشته باشد اما رنجورم!]



پ ن : آن وقتی که داشتم به روضه و مادر و رنج و مقایسه و جا گذاری موقعیت ها فکر می کردم ، دقیقا آن جایی که به حضرت کریم علیه السلام رسیدم بریدم! حضرت شاهد.شاهد رنج های پنهان و آشکار مادر....صلی الله علیک یا حسن ابن علی 



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۰۵

نظرات (۳)

سلام رفیق جان

اینجا به روز نمیشود آیا؟!

چرا نمی نویسی و بعضا که مینویسی پستت میرود دوباره در صندوقچه؟!

دلم میخواد بنویسی....

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

:)

پاسخ:
چشم. حتمن مینویسم...:)
بسم الله

سلام.
چه حیف که این همه دیر دیدم یادداشتتان را.
و چه خوب که بالاخره دیدم..
چقدر پشت این کلمات، حرف هست و درد.
می خواستید این روضه را در سوره ای بخوانید چطور می شد؟...
یا علی..
پاسخ:

سلام. ممنون از لطف شما 
. روضه را در سوره ای بخوانم.......نمی دونم واقعا! کدوم سوره ؟ مساله همین هست؟ چگونه؟ چطور؟

یا امام مجتبی...

.....

پاسخ:

:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی