شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

من اینجا هستم

شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۵۰ ق.ظ


ایستاده است. بر بلندای کوه موریه. دستان فرزند را بسته و بر سر زانو روی هیزم‌ها نشانده‌اش...خنجرش را در دست راستش می‌فشرد. گردن فرزند را بالا می‌آورد. خداوند فرزند را قربانی خواسته. . . سه روز در سکوت راه پیموده و سنگینی این راز را بر دوش کشیده...خداوند او را ممتحَن خواسته...فرزند عزیز را ...که خود ثمره صبر و تسلیم ابراهیم است. ثمره‌ی امتحان بزرگ دیگری که دیری از آن نمی‌گذرد و با آن ابراهیم مسلم شده ...حالا نوبت مومن شدن ابراهیم است. نه این‌که نباشد، که هست...قرار است ایمان به نامش سند بخورد. قرار است شه‌سوار ایمان شود.ابراهیم خلیل الرحمان...

خنجر بالا می‌برد.دست چپش را مشت کرده می‌فشرد... فرزند زیر خنجر پدر ...ندایی می‌آید : ای ابراهیم...

فریاد می‌کشد. با تمام جان فریاد می‌کشد " حینینی" ... تمام زندگی‌ را پشت سر نهاده تا جواب این ندا را بدهد. خداوند ابراهیم را خطاب می‌کند " ای ابراهیم..." دوباره فریاد می‌کشد " من اینجا هستم". منِ ابراهیم... حالا، اینجا، خنجر در دست و فرزند زیر خنجر ...ایستاده ام در برابرت ای پروردگار من...من اینجا هستم. در مقابل چشمان تو ایستاده ام و آماده ی اجرای امر تو...ثمره زندگی‌م را زیر خنجر گرفته ام چون تو خواسته ای...بی چشم‌داشت و توقع پاسخی و پاداشی...به تو پناه آورده ام از لرزش دستی که مانع قربانی کردن من برای تو بشود. به تو پناه آورده ام از محبت و عشقی نسبت به مخلوقی که گره اندازد در راه وصل به خالق. به تو پناه آورده ام از ظلمت تردید که بر یقینم سایه افکند. به تو پناه آورده ام... به تویی مرا در احاطه ظلمت و جهل نخواستی. به تویی که دستم را گرفتی و قدم به قدم از ستاره و ماه و خورشید آفل عبور دادی تا...به خودت رساندی. به تویی که آتش را برایم شکافتی تا سلامت از آن بیرون آیم و نشانه‌ای بشوم برای آنان‌که به دنبال شکافی می‌گشتند در درستی گفتارم و خللی می‌خواستند در یقین من به تویی که پروردگارم هستی...همسر و فرزندم را در زمین مقدست آواره خواسته بودی تا تسلیمم را امتحان کنی و من آن کردم که گفته بودی، زیرا یقین داشتم تو پروردگار منی و جز خیر برایم نمی‌خواهی. در نهایت ناامیدی زمین را برای فرزند عطشانم شکافتی و آبی پاکیزه برایش جوشاندی.... 

اینک ای پروردگار ؛منم ابراهیم ، ایستاده در برابرت و پناه آورده به درگاهت. در آزمونی سخت...حال ای پروردگار من؛ من این‌جا هستم...

دوباره ندا می‌آید: ای ابراهیم؛کارد را بر زمین بگذار و و به پسرت آسیبی نرسان. تو در این امتحان نیز سربلند بیرون آمدی. فرزند خویش برگیر و برو . . . تو در پناه حضرت رب الفلقی. خداوند شکافنده ی ایمان از ظلمت وهم و تردید...


پ ن : برگرفته از واژه های "قل" و "رب" و "فلق" با زمینه سوره مبارکه فلق. با نظر اجمالی به داستان حضرت ابراهیم از نگاه عهد عتیق!دلیل روایت از عهد عتیق مناسبتی است که با سیر مطالعات پیرامون پایان نامه ام دارد. ان شاءالله ذیل مقوله "مومن؛به سان ابراهیم"از وجوه و روایات و پلان های دیگر داستان حضرت ابراهیم علیه السلام باز هم خواهم نوشت...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۰۹

نظرات (۱)

این خیلی خوب بود
انگار یک فیلم نامه با رویکرد به داستان نبی
و برگرفته از مفاهیم سوره فلق
بسیار تلفیقی و عالی

سفارش داده بودند؟ چطور به سوره فلق رسیدی آخه؟

فردوس کو بیاد ذوق کنه!
پاسخ:
ممنون.:)
مشق بود...قرار بود ادامه هم داشته باشه شاگرد تنبلی میکنه! قرار سر سوره فلق بود خب! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی