شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

درباره- فکر - به

يكشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ۱۱:۵۳ ب.ظ


به اقتضای رشته ام - که فلسفه باشد- تا به حال "درباره اندیشیدن" زیاد فکر کرده ام؛ اما مدتی هست که دارم به این فکر می‌کنم که خب حالا گیریم اندیشیدن را آموختی، حالا می‌خواهی به چه فکر کنی؟ درباره چه بیندیشی؟! معلوم است که اندیشیدنی بسیار است اما مگر توی این فرصت محدود می‌توان به همه چیز اندیشید؟! بعد هم هرچیزی اندیشیدنش راه و رسم خودش را دارد و نتیجه های خودش را. نمی شود که به همه چیز یکسان و با یک نگاه اندیشید. بعدتر این که از چه وجهی به هرچیزی نگاه کنی خودش کلی تفاوت ایجاد می‌کند در نتایج و نوع باورهایی که ریز ریز قرار است تو را بسازد. اصلا همه ی این ها را فهمیدی، قلق‌ش دستت آمد یک چیز هست که مثل یک وسواس همیشه هست و رهایت نمی‌کند. این که چقدر به یک موضوع باید فکر کرد؟! چقدر کافیست؟ تا کجاهای این وادی ژرفناک باید رفت تا به مرحله ادراک رسید؟ 


این‌ها سوالاتی است که بارها و بارها توی ذهنم چرخیده اند و هر بار با یک قاعده ی بی قاعده‌گی به جوابی رسانده اندم که با بار/بارهای قبلی متفاوت بوده. به خصوص در دو تا از سوال‌ها؛ این که چه چیزهایی اندیشیدنی ترند و چقدر باید فکر کنم تا بشود ادراک و مرا به جایی برساند که باورهایم باورهای از روی تامل و تعمق باشد؟این فکرها و فکر کردن ها قرار است ثمر بدهد و مرا به جایی برساند پس قطعا چیستی و چگونگی و به چه چیزی اش مهم خواهد بود. اصلا دلیل خلقت آدمی همین است از وجهی. اینکه بیاید چیزهایی را دریابد و فهم کند و این فهم ها اثر جاری ای بشوند در زندگی محدود دنیایی او و نهایتا سرنوشت او را بسازند و غایتش را  معین کنند که آن فرد سعید است یا شقی. پس وقتی مساله این قدر حیاتی است، باید یک جواب قاطعی برایش باشد. برای همین سوالاتی که من باهاشان دست به گریبانم. باید جایی کسی حواسش به این سردرگمی احتمالی بشر بوده باشد و برای این بی قراری‌ش نسخه ای پیچیده باشد. -من به نظام صدفه و هرج و مرج اعتقاد ندارم!-

چه کسی محق تر از خود جناب پروردگار ِخالق به راه‌گشایی و چه نسخه ای معتمَدتر از مصحف شریف؟! در مرورها و ختم های مکرر بارها دیده ایم که انگشت اشاره به چیزهایی دراز شده که "ای بشر چرا در این امر، در این حادثه، در این خلقت نمی اندیشی؟" و لحن ها و خطاب هایی که گاه با تکرار موکد شده اند و گاه با اخبار و گاه حتی با انذار از عواقب عدم تفکر و تعمق در ان امر ...دارم فکر می‌کنم که باید یک بار با نگاه "کشف اندیشیدنی‌ها از منظر قرآن" بخوانمش. قطعا خود حضرتش هم دست‌گیری خواهد کرد در کسب معرفت آن گونه که حق آن است...ان شاءالله

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۱/۱۲

نظرات (۳)

سلام رفیقم.

خیلی خوب گفتی..

چقد خوب که رشته ات-فلسفه بتواند برایت راه باز کن باشد...

دلت و فکرت منور به انوار نورانی قرآن کریم...

(این پست نیز برایم تلنگری بود.)

برایم دعا کن ...

پاسخ:
سلام.
ممنونم از حضورت و دعای خوبت...
سلامت باشی
۱۴ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۴۸ شریعتمداری
اگر دنبال خواندنی درباره تفکر از منظر قرآنی که همه چیز را قبلا دسته بندی کرده باشد:
مجموعه کتاب تفکر، تالیف آقای اخوت، مدرسه قرآن : تفکر بنیادی، تفکر عینی، تفکر پرسشی، حتی ساختار وجودی عقل
و بازهم هست که در حال چاپ است.

به نظرم آدم متعادل می شود با این خواندن ها...
من س.و.عقل را نصفه خواندم و اینطور بود........
پاسخ:
اهان.ممنون از راهنماییت.دقیقا دنبال همین تعادل و انسجامم.مغزم داره از کثرت فکرای قر و قاطی میترکه...میرم سمتشون به امید خدا
بسم الله

سلام..
وای! خیلی خوبید. خیلی هیجان زده ام. خیلی حالم بهتره.
داشتم نابود می شدم از این که هیچ چیزی و هیچ کسی نبود برای خواندن.
چیزی نبود برای این که مرا برساند به این دلگرمی که کسی هست. مثل من-نه مثل من- درد دارد. فکر می کند. می نویسد.
چقدر در این روزهای سرد ابری بی آفتاب و بی باران، دلم کلمات خوب خواسته بود.
دلم آدم اهل کلمات خوب خواسته بود.
چقدر کتاب ورق زده بودم و چقدر مجله مرور کرده بودم. پی این که رد آشنایی ببینم. آدمی از اهالی جهان تفکر.
نه این که نباشند.
این گونه که منم، این گونه که من می خواستم، این همه نزدیک، این همه هم درد، نبودند.
و من باز بودم.
با درد، با فکر، با سرمای بی حدی که معلوم نبود چه کارش می شد کرد.
ممنون...
همیشه باشید..
بهتر از قبل.
زیر سایه محبت مداوم حضرتش..
یا علی..
پاسخ:
سلام 
چقدر لطف و محبت جاری شد سمت من از جانب شما. ممنون از نگاه خوبت عزیزم . ان شاءالله همین باشه که شما گفتی و امیدوارم فکر و قلمی اگر هست در راهش صرف شود و خیر رسان باشد.
خوشحالم که دوست خوبی مثل شما را اینجا یافته م. جدی. :)
مشتاق شدم ببینمت. همین زودی ها ان شاءالله...


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی