شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

هیئت شش دانگ‌ها...

پنجشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۳، ۰۱:۴۶ ق.ظ


داشتیم پای پیاده از نجف می‌رفتیم سمت کوفه .از شارع الرسول که پیچیدیم به بلوار اصلی، خوردیم به یک هیئت هندی-انگلیسی که اولش گمان کردیم هندی هستند و بعدش فهمیدیم از لندن آمده اند.مداح هندی‌شان داشت نوحه ای می‌خواند که یک بندش نوحه بود و بند بعدی را نادعلی می خواندند...

نادعلیا مظهرالعجائب

تجده عونا لک فی النوائب

کل همّ و غمّ سینجلی

بعد می‌ایستادند به احترام و دستها را بالا می‌بردند

بعظمتک یالله

بنبوتک یا محمّد 

بولایتک یا علی

علی علی علی علی.....

وقت گفتن علی علی به سینه می‌کوفتند. با چشمان گریان و این را هر بند تکرار می‌کردند . انگار بار اولشان باشد برای مولا اشک می‌ریزند!  

نوحه هندی که تمام شد مداح دیگری آمد و نوحه ای انگلیسی را شروع کرد. نوحه ای بس سوزناک که جمله ی منقلب کننده ای که از آن یادم مانده این است:

We never forget you hosein

و حسین را یک جوری با سوز می‌کشید و باز گریه‌ی همراهان که حالا تعدادشان خیلی بیشتر از خود کاروان اصلی‌شان شده بود. کلی ایرانی و عراقی و ... پشت سر این هیئت راه افتاده بودند و از تأثر این هیئت هفتاد و دو ملت متأثر شده بودند...

رفتم با یکی از خانم‌های کاروانشان سر صحبت را باز کردم. گفت از یکی از مراکز شیعیان لندن هستند و از ملیت های مختلف . کلی تقاضا کرده اند تا این تور زیارت عراق برای اربعین را برایشان راه انداخته اند. می گفت اینجا آرزوی خیلی هامان بوده. و چندین بار پشت سر هم گفت الحمدلله الحمدلله الحمدلله که به آرزویشان رسیدند...

یکی از همراهانم جلوتر رفت که از یکی‌شان عکس بگیرد، وقتی برگشت گفتم چی این آدم توجهتو جلب کرد که رفتی عکس گرفتی ازش بین این همه جمعیت؟ گفت :شیش دونگ مسلمونیش. رنگ پوست و چهره ش معلوم بود اروپاییه. پیرهن بلند و شلوار گشادش هم معلومه که لباس همیشگی و عادیش نیست . آدمی که توی یه "لایف استایل" دیگه بزرگ شده و زندگی کرده، اومده اینجا که پای پیاده بره کربلا. اونم با پای برهنه.از خود نجف... چی میشه که اینا اینقدر شیش دونگ مسلمون میشن تو اون دیار و ما برای هر یه دونگ مسلمونیمون اینقدر چون و چرا میاریم و دنبال تبصره ایم که بپیچونیمش؟! گفتم: نمی‌دونم. شاید اونا تشنه ترن . شاید وقتی میرن دنبالش و پیداش میکنن به تمامه می‌پذیرنش. و ما چون همین نصفه و نیمه  دین خودمون رو هم با فکر و تامل و تحقیق تثبیت نکردیم، این‌قدر دچار تزلزلیم. و خیلی شایدهای دیگه. اما می دونم پای کار بودن و شیش دونگ مسلمون شدن و موندن کار بزرگیه. ما هم اگه الان اینجاییم اومدیم بگیم که میخوایم باشیم و بمونیم. و پای همه ش وایسیم. شیش دونگ. فرق این کربلا و کربلای وقتای دیگه و دیدن این صحنه ها شاید همین تلنگرا باشه. کاش ببینیم. کاش این دیدن فقط تماشا نباشه و وارد سیستم تاملی مون بشه.و تامل نتیجه بده و وارد عملمون کنیم. کاش درس ها رو بگیریم...

 سر یک دو راهی از هیئت شان جدا شدیم. از کنارمان که رد می‌شدند یاد اصطلاح "وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت" افتاده بودم. از ملیت ها و رنگ های گوناگون و همه رو به سوی یک مقصد!هیئت شش دانگ‌ها به کربلا می‌رفت و ما -بحث‌کنان بر سر ماندن و شانه خالی کردن - به سمت کوفه . . . 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۰/۱۸

نظرات (۱)

چقدر جالب.ما امسال به اقتضای سبک سفرمون٬خیلی آدم های دورو بر رو ندیدیم.چقد بقیه ای که خودشون رو درگیر مباحث ظاهرا عمیق دینی نکردند٬باحال تر هستن.بی غل و غش .صاف و ساده.شش دانگ.
چه خوبه که به اون نکته برسم
که امسال چرا رفتم کربلا

پاسخ:
باید بهش فک کنی. خیلی بیشتر...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی