شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

خمار صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست...

شنبه, ۱ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۲۹ ق.ظ


یک جوری بشود که غروب برسید

از توی کوچه پس کوچه ها 

میان‌بر بزنید که زودتر برسید و گیر نکنید میان جمعیت 

روی مقواها 

روی دیوارهای آجری 

فلش کشیده باشند

" الی حرم الامام عباس علیه السلام" 

سمت فلش ها را بگیرید و بروید

از بازار پشت خیابان علقمه رد می‌شوید

سرت را بالا بگیری و سرک بکشی

آن بالاها

پشت ساختمان ها 

از میان سیم های به هم پیچیده شده 

هی نگاه می کنی 

شاید چشمت روشن شود!

بار اول همین جاها بودیم که دیدمش...

دل توی دلت نباشد که تو اول ببینی و به هم سفرانت نشان دهی 

اضطراب توی چهره های همه‌ی کربلا اولی ها موج می زند

مثل خودت که بار اول قلبت توی دهانت می زد...

تک تک شان خسته اند و مشتاق

دل داده اند به راهی که به این جا رسانده شان 

بدن های کوفته 

پاهای تاول زده 

شانه های سنگین 

از وقتی وارد شهر شده اید همه یک جوری رفته اند توی خودشان

لابد دنبال "آن جذبه ای" می گردند که تا این‌جا کشانده شان

شاید هم چیز دیگری. . .

هرچه هست معلوم است دل توی دلشان نیست 

مثل خودت 

مثل خود تو که داری دنبال چیزی می گردی درون خودت!

چیزی که تو را دوباره راهی کرد 

همانی که تو را لایق کرد

دوباره 

پای پیاده 

آن هم اربعین 

قدم روی خاکش بگذاری 

نمی یابی اش!

نمی بینی!

هیچ نیست...

چرا نمی بینمش پس؟

همین جاها بود ها!

...

..

به نظرت می رسد 

از گوشه ی سمت راستت یک تکه طلایی به چشمت آمد 

ولی باز محو شد

باید بپیچید توی خیابان 

سر کوچه رو می کنی به هم‌سفرها

: الان وارد خیابان علقمه می شویم 

خیابانی که به باب الفرات باز می شود

درست روبروی حرم!

نگاه ها مضطرب تر 

چهره ها بر افروخته تر 

دل ها مشتاق تر ...

می پیچید بلاخره 

رو در رو 

مستقیم . . .

این طلایی آمیخته با غروب

گنبد حضرت قمر منیر - علیه السلام- . . .

صدای به زمین خوردن زانوها 

روضه‌ی مکشوفه می‌شود برایت 

روبروی حرم حضرت سقا

صدای گریه ی مردانه می شنوی 

هق هق زنانی که چادر روی صورت کشیده اند .........

دوباره تمام قد غرق تماشا شده ای 

سلام حضرت صاحب‌دلم 

من 

به لطف‌تان 

دوباره  . . . 

. . . 

. . . 




پ ن: ان شاءالله  که جمله ام با فعل " آمدم" تمام شود. . . 


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۰۱

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی