شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم . . .

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۱، ۱۰:۴۷ ق.ظ


کسی درِ دلت را می‌کوبد 

سخت محکم 

محکم‌تر از همیشه . . . 


در آن دل شب 

همهمه‌ ها

 خبر از رسیدن می‌دهد

به مقصد رسیده‌ایم 

نجف 


نیمه‌ی شب 

درست همان وقت که اولیای خدا قامت می‌بندند به حضور در پیش‌گاه حضرت دوست

 تو هم اذن می‌یابی

 برای حضور 

فرموده‌اند:

"ذکر علیّ عبادة"

و تو به دیدار "علی (علیه السلام) "می‌روی 

پس هر قدمت حمد و تسیبح است. . . 


در لباس سیاه عزای فرزندش

احرام بسته ای به طواف 

طواف او که کعبه برایش سینه شکافت و به قدومش شرف یافت . . . 


سکوت است و صدای قدم‌ها 

مثل لغزش جویباری که شوق رسیدن به دریا دارد 

نرم و تند 


هرچه نزدیک‌تر می‌شوی بیشتر هول برت می‌دارد

می‌ترسی سر بلند کنی 

نمی‌دانی چه رازی در کار است

 این‌جا از "نگاه کردن" هراس داری . . . 

یک لحظه سربلند می‌کنی

آسمان جلوی چشمت 

روشنِ روشن!


از تاریکی شب

 به سمت  شهر نور می‌روی . . .


دیدن زائران خسته ای که در گوشه و کنار بار افکنده‌اند 

 گواه می‌‌‌‌‌‌‌شود

 وارد حریم حضرت حصن حصین(علیه السلام) شده ای . . . 


دلت شور می‌زند 

از حضور هراس داری 

شاید هم یک حس دیگر 

هرچه هست به "باور"ت مربوط می‌شود 

 هرگز 

خود را لایق این دیدار نمی‌دانستی 

آرزویش را داشتی 

اما . . . 

واقعا این تویی؟!

واقعا این‌جا حرم مولا است ؟!

تو و این‌جا؟! 


بارانی که بی وقفه می‌بارد . . . 


باب ورود روبروی ایوان طلاست 

یعنی

همین که وارد می‌شوی 

چشمت می‌افتد به ایوان طلا . . . 


نه دل تاب دیدن دارد

نه پاها توان ایستادن 

چشم‌ها هم که به حکم دل . . . 

اولین حضور

اولین دیدار 

اولین نگاه 

یاعلی . . . . . 

چه عظمتی دارد این حرم !

در برابر بزرگی صاحب حرم تنها باید زانو زد . . . 

باید به سجده افتاد 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابی طالب علیه السلام . . . 

سجده‌ی شکر 

برای این حضور 

برای این زیارت 

برای نعمت حبّ و ولایت علی (علیه السلام) . . . 


حلاوت اولین دیدار با نوای الله اکبر اذان صبح کامل می‌شود 

نماز در حضور روح نماز 

دیگر چه می‌خواهی 

چه نعمتی ازین بالاتر ؟ 


بعد نماز 

می‌روی به سمت ضریح 

در آن شلوغی 

خیلی بعید بود که بتوان نزدیک شد

اما نه برای تویی که دلتنگ حضور پدری . . . 

دست‌ها که در پنجره های ضریح قفل شد 

دلت می‌خواهد دیگر باز نشود 

همان‌جا بمانی

در آغوش گرم پدر 

یا علی . . . 


یادت نیست چقدر ماندی

به اندازه‌ی چند یاعلی 

فقط می‌دانی خیلی بیشتر از یک زیارت شد 

خیلی بیشتر از یک سلام 

و عجیب این که کسی هم کاری به تو ندارد 

که کنار بروی

یا حرکت کنی 

اصلا انگار کسی ندیده تو را 

تو بوده‌ای و مولایت . . . 


بعد از زیارت 

دیدن طلوع آفتاب

روبروی ایوان طلای امیرالمومنین (علیه السلام)

عجیب حلاوتی دارد . . . 

الحمدلله برای همه‌ی دیدنی‌هایی که روزی این چشم‌ها شد. . . 



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۱/۱۱/۲۵

نظرات (۷)

اصلن میام اینجا، مدل حرف زدنم فرق میکنه
پاسخ:
مثلن چجوری میشه؟ تو خوبی هم سفر من .خیلی خوب . . . شنیدم زیارت رفتی . قبول باشه .:)
قول دادی که بنویسی پس تا آخر آخرش را بنویس
پاسخ:
چشم .عمری اگر باقی باشد و توانی ....

بیان خوبی ست

خوب تر است اگر جزئیاتش بیشتر باشد

آدم فکر می کند اینها را قبلا نوشته داشتی در جایی و اینها باز نوشت است

بس که وصفش حسابی ست

الان ولم کنند که وصف کنم باید نگاهی به راجعون بیندازم تا یادم بیاید!!

پاسخ:
ولت نمیکنند که!
نوشته را همان وقت که صفحه را سفید باز کردم نوشتم .قبلی ندارد . خودت که می دانی :)

اولا که خانه جدیدت عجب خوب است و مجلسی و با حساب و کتاب

این پیام باشد تبریک

جدا

پاسخ:
سلام 
اولا که خوش آمدی 

سلام آقاااا...

هراس...

اینجا وجودم ریخت...خالی شدم...:

http://shamsa-co.com/gallery/image?format=raw&type=orig&id=491

پاسخ:
آه . . . . . سهله .سهله . سهله . 
از حضورم هراس داشتم . از حضور در محضر آقایی که مایه ی خجالتش هستم .  .  . 

سلام آقا فدای تو 
غصه ی من غمای تو ...

خواندن این رج هایی که میبافید پشت سرهم...

دلم رامیشکافد...دوباره با تاروپود خاطرات سفرقبلی ام گره میزند...

من هم نشسته بودم اینجا...درست روبروی پرچمی که بادتکانش میداد...ماه بالا آمده بود...

 

http://shamsa-co.com/gallery/places/image?format=raw&type=orig&id=206

 

دستها که دورشوند ازاینجا...حالشان بدمیشود:

 

http://shamsa-co.com/gallery/places/image?format=raw&type=orig&id=210

 

 

پاسخ:

حال دستهایم الان بد است . در آستانه ی چهل روز دوری . . . 

حکایتیست بدرقه ی ماه و خورشید در حرم مولا . عمری باشد میگویم برایت . . . 
الحمدلله
خیلی خوب حست رو بیان کردی
دیوانه کننده است حرم مولا
ابهت؛مهربانی؛پدری همه و همه آنجاست
ما به زیارت حسین (ع) میرویم،چون علی(ع) پدر اوست
پاسخ:
همه چیز آن جاست . . . 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی