شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

بعد دیدار تو حاشا که بگردانم روی . . .

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۱، ۰۳:۰۱ ق.ظ

شب جمعه 

شب زیارتی حضرت عشق (علیه السلام) 

تویی و دل تنگت 

تویی و تکرار هر روزه‌ی خاطرات بهشت . . . 

تویی و چشم‌های بارانی

که آن روزها سخت ابری بودند 

چه بسیار اوقات 

که اذن نداشتند برای باریدن !

مکلف شده بودند به تماشا

تماشای بهشت . . . 

همان‌ها که گاه مردد می‌شدند 

بین تماشای زمین و آسمان 

گاه که بر زمین می‌دوختی‌شان 

کسی درونت می‌گفت : هاااای شهاب! 

سرت را بلند کن و  به آسمان نگاه کن

سرخی افق را بنگر 

 سرخ بود 

هر لحظه ی روز 

به آن آخرِ آخرش که خیره می‌شدی 

سرخ بود 

رو به کربلا می‌رفتیم آخر . . . 

گاه که به جمعیت خیره می‌شدی 

و لبریز می‌شدی 

از شوق دیدن این همه محبّ 

این همه زائر 

این همه مشتاق 

باز صدایت می‌کرد : هااااای شهاب ؛ 

به پاهایت نگاه کن ! 

باورت می‌شود ؟

این پاهای توست که دارد تو را می‌برد 

به قدم ‌هایت نگاه کن !

این گام ها را بخاطر بسپار 

این پاها 

این قدم ها 

دارد به سمت کربلا می‌برد تو را 

نکند باز گردی و فراموشت شود؟ 

مبادا بعد ازاین با آن‌ها به آن جا که نباید قدم بگذاری ! 

پاهای خسته‌ی تو 

همین پاها 

با آن ستاره های یادگاری . . . 

هروله کنان 

آواره‌ی بین الحرمین 

دست‌های تو 

دست‌هایی که گره خوردند به ضریح 

راستی !  

لمس چند ضریح روزی این دست‌ها شده؟

ضریح حضرات موسی ابن جعفر و جواد الائمه (علیهما السلام)

ضریح حضرت مولا علی (علیه السلام)

ضریح حضرت عشق (علیه السلام) 

ضریح حضرت ساقی (علیه السلام) 

ضریح حضرت مسلم ( علیه السلام ) 

با جنابان مختار و ابراهیم مجاب 

می‌شود هفت تا . . . 

دست‌هایی که علم شد 

گلدسته شد 

با نوای 

لبیک یا علی . . . 

ابوفاضل دخیلک . . . 

لبیک یا حسین . . . 

ابد والله یا زهرا ، ماننسا حسینا . . . 

دستانی که بر سینه فرود آمد 

با نوحه های دلت 

تنهای تنها 

یک دل بود و یک حریم 

یک دل بود و یک حضور 

سقای دشت دشت کربلا ، اباالفضل 

دستش شده از تن جدا ، اباالفضل . . . 

 حرم حضرت سقّا 

بین الحرمین 

 حرم حضرت ارباب 

 راه تل زینبیه 

 خیمه گاه : 

خودم این‌جا دلم پشت سر قافله . . . 

. . . واویلا حرم آواره شده ، واویلا حرم ، آواره شده . . . 

دست‌هایی که به نشان ادب بر سینه ماند 

هنگام اذن دخول 

هنگام خداحافظی 

چه می‌گویی؟! 

اصلا مگر تو خداحافظی کردی ؟ 

و دست‌هایی که 

می‌کوبید بر در حرم حضرت ساقی 

و جاری غزل‌های حافظ پشت در بسته

: شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان 

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان . . . 

...........

در نظر بازی ما بی‌خبران حیرانند 

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که درین دایره سرگردانند 

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست 

ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند 

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای

ما همه بنده و این قوم خداوندانند . . . 

و شانه هایت 

که بار سفر به دوش کشید و روز آخر . . . 

 قصه‌ی کتف شکسته و این بار و درد و . . . بگذار بماند . این یکی را بگذار برای خودت بماند!


می‌بینی شهاب ؟ تک تک اعضای بدنت از این بهشت خاطره دارند . همه‌شان چشیده اند حلاوت حضور در حریم حضرت عشق (علیه السلام ) را . همه‌شان هوایی شده اند امشب . . . 


+خدایا ؛ یعنی می‌شود پس از این هبوط باز هم عروجی باشد ؟ 

آخر کسی که بهشت دیده ، دیگر دلش این‌جا روی زمین ، قرار ندارد . دلش همیشه تنگ بهشت خواهد ماند . . 

نظرات (۵)

عکس گرفتم از پاهایت
از کفشهایت
چند تا
چند تا
که بعدا ها نشانت دهم
که مبهوت شویم که این همان پاهای ما بود؟
که کنار حرم امام حسین این تن نحیف را می کشید؟
که پیاده می رفت؟
پاسخ:
این پاها . . .
عالی بود ؛معرکه بود
همون حس منو نوشته بودی
چه خوب بود
آه...............
چه دقیقا همون حال های من بود
عشق کردم با شعری که حافظ اون موقع بهت گفته بود؛عجب مناسب حال و هوا بود
وای؛..
ناخودآگاه یاد محراب حسینیه افتادم
پاسخ:
کمی عریض تر از قبر . . .
حسرت در چشمانم در مقابل واژه هایت موج میزند ....


آه ...
پاسخ:
بطلب تا با هم روانه مان کنند . همین زودی ها . . .
از حال ضریح قدیمی میگویم هرچند با خنده بگویند پاره ای فلز است و حال ندارد
سهمم از خواندن کربلا وحس حال کربلایی این روزهایتان در اینجا و وبلاگ راجعون شده اشک و حسرت جا ماندن اینها که میگویید .......من هنگم واقعا.راستی سلام
پاسخ:
+ یادته یه بار ازم پرسیدی ماشاء الله نجار کرمانی رو می‌شناسی گفتم نه . چند روز پیش خیلی اتفاقی از زبون خودش داستان شفایی که از امام حسین و حضرت عباس (علیهماالسلام ) گرفته رو شنیدم . از تلویزیون. . .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی