شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

یا حضرت کریم (علیک السلام ) . . .

جمعه, ۲۲ دی ۱۳۹۱، ۰۲:۳۰ ب.ظ

*حضرتش می فرماید: کریم کسی‌ست که طلب نکرده عطا می‌کند . . . 

 

آقای من ؛

حضرت مجتبای مرتضی علی (علیکماالسلام)

 این " طالب

دیر زمانی‌ست که دل‌ به دستان کریم شما بسته . . . 

از همان روز که چشمانش را باز کردید 

و او دست پر کرامت شما را دید که به سمتی اشاره می‌کردید 

به سمت سفینه 

سفینه‌ی نجات حسین ( علیه السلام

نه

اصلا خودتان دستش را گرفتید 

و آوردید سوارش کردید . . . 

 

امروز می‌شود هفت سال آقا جان ؛ 

از همان روز که طلب نکرده

سرگردانی نوجوانی‌م را آرامش بخشیدید 

چشمانم به دستان مهربان شما دوخته شده 

بی آنکه بدانم کریم یعنی چه . . . 

تا همین امروز . . . 

شاهد بیاورم کرامت‌تان را ؟ 

اصلا همین کربلای "راجعون

حضور سبز شما 

در لحظه های سفرم موج می‌زد . . . 

 

روز آخر نجف 

بعد از زیارت 

وقت طلوع 

روبروی ایوان طلا 

آن زمانی که خجل از روضه‌ی مادر در حضور پدر 

از یک حلقه ی روضه به حلقه ای دیگر می‌رفتم 

نام شما 

گوشه ای از صحن زمین گیرم کرد . . . 

روضه خوان می‌خواند

چه حرمی داره حسین (علیه السلام ) ولی حسن (علیه السلام ) . . . . . 

و دلی شکست 

و فریادی بی صدا ماند 

بی رعد باریدم . خفه . در گلو . . . 

 برای غربت تان 

برای سکوت تان 

برای بی‌صدا باریدن تان 

برای بغض چندین ساله ای که در گلویتان ماند . . . 

برای مظلومیت تا هنوزتان . . . 

 

 بگذریم آقا جان ؛ 

می‌خواستم از یادتان در این سفر بگویم که کار به روضه کشید . . . 

 

بار دیگر 

کربلا 

طلوع روز اربعین 

حرم حضرت ساقی (علیه السلام

روبروی ضریح 

جلوی باب الحسین (علیه السلام

وقت درد دل 

از حضر قمر منیر (علیه السلام) خواستم سفارشم را به شما بکند 

برای همان حاجتی که به شما سپرده‌امش . . . 

می‌دانم که می‌دانید 

می‌دانم که سفارشم را پیشتان کرده 

حضرت ساقی (علیه السلام

در این سفر 

آن‌قدر مهمان نوازی کرد 

که بابت این سفارش هم خیالم راحت است 


باران بی امان

 پای روضه‌ی شما و حضرت ساقی 

شب جمعه 

وقت دعای کمیل حسینیه‌ی کربلا . . . 


 

اما زیباترین حضورتان را 

در خیمه‌ی عزیزتان حضرت قاسم (علیه السلام) دیدم 

همان روز آخر 

غروب 

تب دار و بیمار 

گوشه ‌ی خیمه‌ی جگر گوشه تان نشستم 

و تمام بغضی

که از حرم حضرت عشق (علیه السلام

بین الحرمین 

حرم حضرت ساقی (علیه السلام

تل زینبیه 

کف العباس (علیه السلام

و لحظه لحظه‌ی حضورم در کربلا

 بر گلویم سنگینی می‌کرد را باریدم . . . 

و تبم فرو نشست 

و سبک شدم

 و آرام 

و مبهوت 

از این که چرا این جا از این همه جا؟!

خیمه گاه . . .

آنهم خیمه حضرت قاسم (علیه السلام ) . . . 

 من بودم و مهمان نوازی سبز حضرتتان 

در این شهر سرخ . . . 

باز هم عطای بی طلب حضرت کریم تان . . . . . 

 

آقای مهربان من ؛ 

امروز 

دوباره 

عهد 

دستم 

دلم 

نگاهتان 

تا ابد . . . 

یا حضرت کریم (علیک السلام ). . .

 

نظرات (۸)

خیلی نمود داشت
حضور امام کریم
در سفرمان
پاسخ:
حضور حضرت کریم در زندگی‌مان پایدار ان شاء الله . . .
راستی! یادم رفت بگویم .نام حسینیه ی نجف مان هم حسینیه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بود . . .
شعر هایم را نو مینویسم...

اما.. کهنه میشوند به دست چند نگاه...

منتظر نگاه گرمت هستم
پاسخ:
سلام
۲۵ دی ۹۱ ، ۱۵:۰۸ اِلاّ(تو)
سلام خداوندحنان برشما ..

"ستـــاره"ای درخشید واینجارانشانم داد .. ستاره هاهمیشه نــــورمیدهند ..
قدر "ستــــاره"ی درخشان رابدانید .. نعمت ست ..

راستش دست ودلم همان کناربقیع مانده .. جلوترنمیرود .. نرفته یعنی .. نمی دانم چرا .. شاید "ح س ی ن"به سمتی اشاره کند ومرابخواند .. به سمت کریم ..

+خوش به حال ِ پیاده ی تان .. زیارت قبول.
پاسخ:
+ ان شاء الله شما هم زائر پیاده شان شوید . حس عجیبی‌ست . خیلی عجیب . . .
۲۲ دی ۹۱ ، ۲۱:۳۳ همون دیگه
سلام به روی ماهت هی فقط در جوابم میگی سلام یه چی بپرسم؟ مثلا شد یه جایی تو سفر یادت بیام گفتم حرم امام علی سلاممو برسون یادت بودم؟
پاسخ:
آدم رفقایش را فراموش نمیکند که !
بین پنج تن فقط کریم اهل بیت بود که تشیع شد پیکر مبارکش آن هم به تیر باران پیکر ختم شد.دیشب این را شنیدم سهمم از روضه تان بود شاید



دل ما را هم بردی حرم مشتی ....
پاسخ:
سلام . . .
همه ی پست هایت را امده ام به همان وقت ِ نوشتنت خوانده ام ....


اما ...

اما. ...

اما عجیب
سخت است برای تو نوشتن .....




- سکوتم را ببخش .....
پاسخ:
وقت نوشتن پست "تشنه رفتم ، تشنه تر برگشتم . . . " عجیب تو در یادم بودی . . .
سلام
چی بگم؟
مخاطب من نبودم که نظر بدم
ولی خوبه
خیلی خوب
که تونستی بنویسی
کاری که تو سفر نشد
خیمه حضرت قاسم بن الحسن خیلی خوب بود
غروب
ته خیمه گاه اباعبدالله
راستش از همون اول که گفتی تو حرم امام رضا خواستی باهم بریم کربلا رفتم تو سکوت تا...الان و همچنان سکوت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی