شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت . . .

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۱، ۱۱:۱۳ ق.ظ

این روزهای مانده تا آغاز را گنگم. کرم. کورم . خودم را زده ام به بی‌خیالی . راستش حالا که نزدیک شده ام به رفتن هول برم داشته . نمی‌دانم چه کنم ! لهوف و خصائص را گذاشته ام در بالاترین قفسه کتاب‌خانه . "من می‌گویم شما بگریید" را داده ام امانت . آفتاب در حجاب و حماسه حسینی و قیام حسین -علیه السلام - را که اصلا سمتشان نرفته ام . هم از ترس هم از کمی وقت . ترسیدم ذهنم در همان ها جا بماند .تنها فتح خون را می‏گذارم دم دست که برش دارم .راستش منتظر تصویری بزرگترم . تصویری پررنگ تر و اصیل تر  از همه ی تصاویر ساخته شده‌ی تاکنون. چشم هایم پرتوقع شده اند انگار . . . گوش‏هایم نیز . سکوت کرده ام .مداحی ها و روضه ها را نمی‌شنوم  انگار . خیالم پر می‌کشد به نمیدانم کجا! چشم و گوشم را دارم خالی می‌کنم .کسی مرا دعوت کرده به روایت و تماشا . شاید کسی در من به سخن در آید . شاید به همین زودی . . . 


از دیشب کوله را گذاشته‌م کنار صندلی . کوله چرم مشکی‌ که مامان سال 87 میلاد امام رضا برایم از مشهد خریده.که شروع کنم به بستن بار سفر . زیپ کوچک اول کوله را آینه می‏گذارم و قرآن . قرآن جیبی جلد چرم قهوه ایم را . همان که گفته ام میخواهم همسفرم باشد تا قیامت . همان که آیات بشارتش را آبی کرده بودم و دعاهایش را صورتی . و زمانی دیگر از دستم در رفت کدام را چه رنگی کرده ام و آیات زیبایش رنگی شده اند برایم . . . 

پارچه‌ی سبزی که عصر هفتم محرم -یادم نیست چند سال پیش- از علم باز کرده‌ بودم به نیت کربلا را از توی چمدان در می‌آورم تا یادم نرود برش دارم . هنوز عطر علم را دارد . بو می‏کشم و می‏روم به همان روز .غروب . بعد از دسته . علم ها را بسته بودند دو طرف در مسجد که به حسینیه باز می‏شد. هرکس به نیتی پارچه باز میکرد یا دخیلی می‏بست برای روا شدن حاجتش . چقدر گره خورده بود این پارچه ! شاید گره هایی که آن روز باز کردم موانعی بودند که پشت سر گذاشته‌م تا امروز که به این سفر برسم .اگر برسم به امید خدا . . . یادم می‌آید چقدر کربلا رفتن برایم بعید بود آن زمان و تنها به خاطر دلم که آرزو داشت دستانم گره ها را یکی یکی باز کرد و پارچه را آوردم خانه تا مثل امروزی برش دارم و ببرم حرم حضرت صاحب علم تبرکش کنم . . . 

دارم کوله بارم را می‌بندم . آهسته و آرام . و هربار که یادم می‌آید مقصد سفر کجاست دوباره دست و دلم می‌لرزد .هول می‌شوم . مدام از خودم می‌پرسم : من کجا و کربلا کجا ؟! حواست هست شهاب ؟ هیچ حواست هست ؟؟؟فریاد می‌کشم سر دلم . کسی در دلم می‌گوید : ساکت شو شهاب! هیسسس.بی‌قراری را فریاد کشیدن مال زمان کودکی بود . باید یاد بگیری بی‌قراریت را سکوت کنی .حضرت صبر -سلام الله علیها - را مقتدا کن، اگر می‌خواهی چشمانت به زیبایی ها گشوده شود . یاد بگیر تاب بیاوری تا بزرگ شوی . یاد بگیر بزرگ شوی . . . 

نظرات (۷)

چه راز هایی داشتی تو سفر و دم بر نیاوردی آبجی شیطونه
خوشم میاد خودم هم راز داشتم و دم بر نیاوردم تا الانا
اما قبول داری راز چقدر خوبه؟؟َ
پاسخ:
رازهای مگو . . . بگذار بماند . برای خودت . در کنج پستوی قلبت .فقط حواست باشد گمش نکنی !
دلم تنگ شد
برای جوانی ام
که دو سال پیش در کربلا جا گذاشتمش
و نفسم گرفت از دست بدنی که
دو سال پیش در کربلا جا نگذاشتمش...
۰۳ دی ۹۱ ، ۰۱:۲۱ النجم‌الثاقب
...
پاسخ:
...
این روزها فکر می کنم همه چیز ایستاده که مرا نظاره کند
انگار کسی در شهر نیست
به هرچه که می خواهم فکرکنم ذهنم می پرد...پر می زند....قرار است این چشم و گوش ها چه را ببینند و بشنوند؟؟؟
پاسخ:
من از این سکون می‌ترسم حمیده .حرکتی عظیم در پیش است . . .
۰۲ دی ۹۱ ، ۱۳:۵۹ هفت وادی
بهتر این است که زائر اگر آمد به حرم
دوقدم عشق بورزد سه قدم فکر کند
..
دارم به پای لنگم فکر می کنم و قدم هایی که قرار است که قرارست که قرارست هم قدم شود هم قدم شود با .............
..
این روزها که گذشت اینجا که می آمدم غبطه می خوردم اما امروز .. هول برم داشته .. در استانه ی رستاخیزی هستیم ..
می دانم این سفر با سفرهای قبل فرق دارد .. زمین و زمان جور دیگری نگاهت می کنند .. تمام کائنات .. صدایِ نگاهشان را می شنوی؟
توی راه که می آمدم درخت ها التماس گریه می گفتند و من به درخت ها التماس دعا ..
بیا برای هم دعا کنیم .. رفیق خوب این روزها ..
پاسخ:
بیا برای هم دعا کنیم . . . در آستانه رستاخیز!
بسم الله
سلام.
شهاب جان
باید حواست باشد که داری چه موقعی مسافر کربلایش میشوی.
اربعین!
میدانی همسفرهایت چه کسانی اند؟؟
زینب کبری!
السلام علی قلب زینب الصبور....
شهاب...
با زینب و دلش همسفر شدن صبوری میخواهد...
شهاب..حواست باشد.
حتی به خواسته هایت..
اربعین امسال 5شنبه هس..
غروب 5شنبه و شب جمعه کربلا را حواست باشد
در کنار همسفرانت حواست به مولای حاضرت باشد...
شهاب..
دلم را با تو حبیب هاتف راهی میکنم.
هوایش را داشته باش...
پاسخ:
صاحب سفر هوای هر دومان را داشته باشد . . .
خوش مرام یاد که در اینجا سنجیده نمیشود تو بسیار در دل و یادم هستی خصوصا از زمانی که مسافر شدی

اگه باصفایی و رفیق دل مرا هم در جیب کوچک کوله ات کنار قرآن بزار نه نه کنار قرآن نه تو یه جیب کوچیک دیگه کوله بزار قرآن حرمت دارد دلم را ببر بگو از این دنیا به هرچه غیر شما خوش است ازش بگیرید آزادش کنید گره هایش را واکنید بگو بسیار گشته کریم تر از این درگاه بهر درمان نیافته ...


شبه جمعه ای که اربعین است مهمان حرمی انشالله بزرگی در مکاشفه اش میگفت : سفارش کرده اند در شب جمعه هایی که در کربلایید روضه حضرت علی اکبر را نخوانید مادرمان حضرت صدیقه زهرا در این شب های جمعه مهمان ماست به حرمت دلش روضه علی اکبر نخوانید
تو هم نخوانن اگر جایی هم روضه اش را میخواندند گذر کن ولی فقط از طرف من بگو جوانی شمارا به همین دردانه تان قسم داده و دلش را آورده....


من فقط دعا میکنم که خدایا دل شهاب را دلش را برای مولایش خالص و خالص تر کن


خیلی مخلصیم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی یا حق...
پاسخ:
سلام

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی