شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

زنهار از این بیابان،وین راه بی نهایت . . .

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۱، ۰۴:۳۰ ق.ظ

خواب دیدم 

لباس رزم به تن دارم 

سوار بر اسب 

جلو دار گروهی 

در شهری شبیه کوفه‏ی مختار 

باید می‏تاختم 

اما اسیر بودم 

در دام تردید دلم 

همه‏ی شک‏های دنیا را انگار در دل من ریخته بودند 

افسار اسب در دست 

ایستاده بودم در آستانه‏ی یک راه 

با گروهی پشت سرم

قصدم رفتن بود 

اما 

انگار دلم کنده نبود 

فرمان نمی‏داد به رفتن 

سستی می‏کردم 

. . . . . . . . . . . .


+: دلم آرام نیست . حس خوبی نیست که در آستانه‏ی رفتن دلت را آماده نکرده باشی . حتی در خواب . . . 

+ :به رفیق هم‏سفر : از این سوال‏ها از من نپرس . که چه کرده ای ؟ چه برمی‏داری؟ تصمیمت چیست ؟ کسی که  آنقدر در حسرت و انتظار این سفر بوده ،اگر توشه ای بوده تا بحال باید جمع می‏کرده که من . . . با این سوالت شرمنده ترم نکن در برابر صاحب سفر . چیزی ندارم . هیچ. به معنای واقعی هیچ . تصمیمی هم ندارم . بنایم بر سکوت است و قرارم بر تماشا . . . می‏بینی که؛ حالم خوش نیست . دست و پایم را گم کرده ام . . .  

+ : به رفیق تازه : هر روز می‏گویی به پاهایت نگاه کن . . .نگاه می‏کنم . باورم نمی‏شود . باور نمی‏کنم قرار است قدم بردارند فاصله‏ی میان حرم پدر و پسران - علیهم السلام - را . دعایم کن . دعا کن بفهمم چه می‏گویی .عمق حسرتت را درک کنم و قدر بدانم . ممنون که هستی این روزها را و ممنون صاحبش که تو  را آورد . . . 


* در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود              از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت . . . 

نظرات (۴)

منم از سایت اخبار ندارم ...
از مسئولین کاروان ..................


میدونی چقد سخته ؟



یک روز حرکتتون جلو افتاده .....5 دی حرکته .....

ینی 15 روزه دیگه ..................... به حساب ِ یک نیمه شعبان بری جلو میرسی به کف پاهات که ... که ... که ...ا ر ب ع ی ن ...........

کامل کردن جمله ها برام سخت شده ...خیلی سخت ................


میتونی تصور کنی شهاب ؟

وای

وای

سرم درد گرفته از بس بهش فکر کردم ....
....


دلم آتیشه .......



.
.

فکر میکنم قشنگتر از این نمیتونم وصفش کنم ....

کاش حداقل کنارم بودی میتونستم .....




لحظه به لحظه توی اخبار کاروان هستم ....

کاش ...

فقط دلمو به کاش ها خوش کردم.................... .
۱۹ آذر ۹۱ ، ۱۹:۲۱ هم.......سفر
سکوت................
راه خوبی ست

راست می گویی
من و تو اوضاعمان عجیب فرق می کند
اولین بار به اصرار تو اسم نوشتم
با تو نوشتم
تو نرفتی و من آنقدر آماده نبودم که ......
دومین بار هم
و سومین بار هم .......
شاید حکمت زود فهمیدن این بار این باشد که مثل دفعه های پیش آنقدر یهو به این سفر نروم
کمی بخوانم و فکر کنم
متفاوت باشد با دو بار قبل
..........
کوکبت را نشان داده‌اند که اذن رفتن گرفته‌ای. نه هر رفتنی. نه هر پای گذاشتنی که خود بهتر می‌دانی این رفتن عادی نبود. یادت که هست مگر نه؟ رها کن بند این دل را. چشمت به کوکب باشد. چشمت به آن نوری باشد که قرار است سیاهی را برایت روز کند. ابدا ابدا روز کند. هنوز وقت داری تا موعد موعود. از پی تهذیب نفس بر آ. مریم شو.
روزه بگیر. سکوت کن. قران بخوان. بگذار آنقدر سکوت شوی تا صدای نور را بشنوی..بگذار آماده شوی تا شهاب دلت به سخن درآید و با تو حدیث خویش بازگوید. ناله بس است. همت کن. مگر نگفتی "طارق" داری حالا دیگر؟ بپوش ان طارق را. بپوش و زمزمه‌های حشو و نامبارک دلت را ساکت کن. بسم‌الله...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی