شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

به اذن مادر ؛ قربة الی "او"

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۱، ۱۲:۲۱ ق.ظ

از شب یازدهم پا از خانه بیرون نگذاشته بودم ، تا امشب . . . 

حالم خوب نبود اصلا. دلم روضه می‏خواست . گریه ، نفس کشیدن در هوای حسینیه . . .

امشب شب آخر بود . بعد از نماز عشا با خودم شرط کردم : اگر تا صفحه 120 خلاصه کردی می‏روی . هنوز صفحه 90 بودم . زبانم هم مانده بود . چهار درس . نشستم پای کتاب . تا 107 خلاصه کردم . رفتم سراغ زبان . کلمات چهار درس را خواندم .  آماده شدم که امشب را بروم . هنوز 14 صفحه از قرارم مانده بود ، اما باید می‏رفتم . شب هفتم فراق حضرت صبر - سلام الله علیها - . . . 

وارد مجلس که شدم زنده شدم . بوی عطر گلاب . بوی گریه . بوی حسین - علیه السلام - 

شب آخر بود . روضه‏ی مادر - سلام الله علیها - . سفره این هفده شب را مادر جمع می‏کند . ای دل غافل ؛ دیدی هنوز نمیفهمی قرار است چه نعمتی به تو ارزانی شود؟ داری زائر علیِ فاطمه - علیهما السلام - می‏شوی و هنوز از بی بی - سلام الله علیها - اذن نگرفته ای؟ اصلا قرار است اربعین بروی " آن‏جا " که تسلای دل که باشی؟ می‏خواهی زائر فرزندان حضرتش شوی و هنوز اجازه‏ اش را از مادر نگرفته ای؟ هااااااااااااای ؛ کجا برای خودت سیر می‏کنی ؟ تا حالا کجا بودی؟ حتما باید گوشت را بگیرند و بیاورند بنشانند توی مجلس روضه تا تو یادت بیاید ؟ ای دل غافل . . . 

روضه را نمی‏شنیدم . دلم برای غفلت خودم می‏سوخت . برای نابلدی‏م . برای گیجی‏م . . . 

حضرت مادر دنیا- علیک السلام - ؛ گفته اند قرار است زائر شوم . زائر علی - علیه السلام - شما . گفته اند قرار است ببریمت هم قدم شوی با حضرت صبر - علیها السلام - دختر شما ، از حرم پدر تا ا ا ا ا . . . حرم عباس - علیه السلام - پسر شما ، گفته اند می‏بریمت جولانگاه عشق حسین - علیه السلام - شما را نشانت می‏دهیم . گفته اند قرار است شبی را میهمان دو فرزندتان موسی ابن جعفر و جواد ابن رضا - علیهم السلام - باشم و شبی را مهمان علی ابن محمد و حسن ابن علی - علیهم السلام - شما . می‏خواهند مقّر فرماندهی مهدی - علیه السلام - شما را نشانم دهند . حضرت بانو - علیک السلام - اذن می‏دهید چندی روز مهمان بهشت شما شوم ؟ اجازه دارم زائر خانواده تان شوم ؟ آخر همه‏ی این‏ها که گفتم از آن شماست و شما صاحب‏خانه‏ی این بهشت .بی اذن شما که نمی‏شود . . . 

اذن دهید تا بیایم و در بهشت خانوادگی‏تان ماندگار شوم . . . 


+ این روزها ، لحظه هایم گم می‏شوند در تقسیم آمادگی دو کنکور . کنکور اکبر کربلا و کنکور اصغر که بهمن است . . . حضرت بانو - علیها سلام - یک نظر کند هر دو را قبول شوم . . . 


17  محرّم 

نظرات (۸)

خدایا,به حرمت خیمه گاه خیر دینا و آخرت رو برای این دوست عزیزمان رقم بزن و در یه جای خیلی خوب با رتبه خیلی خوب قبول بشی
پاسخ:
بحق زلال همه دعاهایی که غروب جمعه به سوی آسمان سرخ خیمه گاه بالا رفت . گوشه ی سمت راست . یمین عرش . . . یا حسین (علیک السلام)
چه بی تابم برای دیدن
و رسیدن
و پیوستن
چه بی تابم
برای لحظه ی وصل
لحظه ی به حقیقت پیوستن آرزوها
چه بی تابم برای دیدن
برای آمدن و ماندن و برنگشتن

....


کربلا ...کربلا ....کربلا ...........................ک ر ب ل ا .......
پاسخ:
آخر همه سفرا کربلا .
حرام است بر من که نگاهم به جز تو
درجایی باشد و بر کسی
نگاهم را پاک کن
و دلم را نیز
بگذار این دستان خالی
این نگاه
این دل
تنها برای تو باشد



یا ح س ی ن من
پاسخ:
قلم . . .
کربلا نرفتن سخت و کربلا رفتن سخت تر!
تا نرفتی شوق رفتن داری
بروی شوقِ مُردن
کربلا رفته میداند
بعد از کربلا ، روضه حسین(ع)
حکمِ زهر دارد برای دلِ اوراق شده زائر
اینجا
دیگر عبّاس نیست
تا آرام شوی در حریم امنش... .. .

پ.ن: کشیدم که میگم
پاسخ:
هعی . . .
خیلی بدین واقعا که من جاموندم خدااااااااااااااااااااا
هم خوشحال شدم هم خوب منم دلم خاست خیلییییی
یاد جنوب رفتنتون افتادم...........
پاسخ:
ای جان . ان شاء الله برم و برگردم این بارو، بعدش خودم یه کاروان مشتاقان حرم حسینی راه میندازم . چقدر به " نقش" گفتم یه کاروان راه بنداز گوش نکرد . حالا ان شاء الله خودم دست به کار میشم . بذار یه کم سرم خلوت بشه . . .
این که به خانواده بعد از ثبت نام بگویی از حبیب بر می آید ها؟؟با او همسفری؟
شهاب ؛ ....



لال شدم از خواندن ِ همین چند کلمه ....



حرف هایم را میگذارم برای وقت ِ دیگری که یادم رفته باشد چه خواندم چه کشیدم ...

ان وقت راحت تر میشود گفت برایت ...

..

النجم الثاقب ... آروزیمان مشترک است ...

زائر بهشت حضرت زهرا سلام الله علیها ، دعا برای جامونده ها فراموشت نشه ...
پاسخ:
دعا هم . . . به امید خدا
۱۲ آذر ۹۱ ، ۰۰:۱۴ النجم الثاقب
دلم می‌خواست با تو همسفر شوم، همراه، هم مسیر...می‌دانم برای منی که خیلی چیزها را نمی‌دانم با تو بودن یعنی چه...چقدر مرا به علم و شهود خواهد رساند...کاش آدم درست و انسان و مسلمان از دنیا برود...

ادبت را دوست دارم...خوب است که مثل حر مودب هستی...وقتی خواندم بی اختیار یاد حر افتادم...بی اختیار...چقدر این حر در نظرم بزرگ است...چقدر بزرگ...
.
.
.
.
پاسخ:
پست اول این وبلاگو ببین النجم الثاقب عزیز

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی