شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

پروانه‌وار گرد وجود تو می‌پرم *** تا شعله‌ای ز آتش عشقت عطا کنی

شهاب قبس

حسین - علیه السلام -
در میان گودال
" شهاب قبس" شد
برای ما
مضطرّانِ در راه مانده
برای دنیای تاریک‏مان

[ مصباح الهدی ]

می‏شنوی؟
از میان نوری سرخ
ما را فرا می‏خواند :
هل من ناصر . . . ؟
و کربلا
همان وادی مقدّس است
فاخلع نعلیک!
اگر عزم آن دیار داری . . .

لبخند خدا

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۱، ۰۳:۳۳ ق.ظ


نگاهش را به نقطه ای دوخت 

نگاه ،مادر شد 

از زیر نگاهش 

کودکی زاده شد 

که قرار بود خود، مادر باشد 

و آبستن حادثه های گوارا و ناگوار 

نوزاد از سرنوشت خود هراس داشت 

از دنیایی شدنش می ترسید . . . 


دست "او" اما ، بر زاده شدنش اراده کرده بود 


نگاهش را به نوزاد دوخت 

لبخند زد 

نوزاد دلش آرام گرفت 

لبانش به لبخند باز شد 

در جواب لبخند "او" . . . 


لبخند را به او بخشید 

تا مایه آرامشش باشد 




سال ها گذشت 

کودک ، مادر شد 

آبستن شد 

حوادث از دل او بیرون ریختند 

زندگی ها دید . . . 

خوشی ها و نا خوشی ها 

زشتی ها و زیبایی ها 

ظلم ها و مظلومیت ها 

حق ها و باطل ها. . . 


روزی 

حادثه ای رخ داد 

جنگی نابرابر 

میان حق و باطل !

 جنگ زیاد دیده بود 

این بار اما 

جنگ ، جنگ تمام حق با تمام باطل بود 

میان شقی ترین انسان های تاریخ با حبیب ترین حبیبان خدا 

جنگی به مدت یک روز 

و به وسعت تمام تاریخ 

چقدر حادثه پنهان بود در دل همین یک روز . . . 


از زشتی و زشت کاری باطل 

دلش می خواست دیگر نباشد  

دلش میخواست نابود شود 

هراس داشت از ادامه این دنیا 


دست" او "اما ، بر ادامه زندگیش اراده کرده بود 


بار دیگر به او لبخند زد 

همان لبخند نخستین روز  . . . 


میان گریه و نوحه، دلش آرام شد 

"او"خودش خون خواه این خون ریخته ، شده بود 


دانست که باید هنوز بماند 

باید بماند و ببیند انتقام خون بناحق ریخته شده گرفته میشود 

باید صبر کند 

تا روزی که حجت "او "، حکومت حق را بگستراند . . . 


 اینست سرنوشت زمین 

و زمین ، مانده تا سومین لبخند خدا را بر خودش ببیند . . . 

 همان روز که پرچم سرخ به دست حجت "او"

 از فراز حرم حضرت شمس _ علیه السلام _  پایین بیاید و پرچمی سبز برافراشته شود 

تا آن روز 

زمین امانت دار حضرت خورشید - علیه السلام - است در دل خود 

درست جای لبخند خدا بر خودش . . .


 کربلا ، نام لبخند خدا بر زمین است  . . . 



*شب دحوالارض ، سحر جمعه ، 35 روز مانده تا محرّم . . . 




نظرات (۱)


چقدر زیاد بود...مدتی طولانی...که از امام حاضر
چیزی نخوانده بودم
دلم گرفت....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی